جمال الدين محمد الخوانساري

208

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

وانصر العقل على الهوى تملك النّهى . بپيوند شتاب خود را بتأنّى خود ، وسطوت خود را بنرمى خود ، وبدى خود را بنيكى خود ، ويارى كن عقل را بر هوا ، تا اين كه مالك گردى عقل را . مراد به « پيوستن هر يك از آنها بديگرى » تبديل آنست بآن ديگرى ، يا اين كه اگر بخطا آن ازو صادر شود همين كه متفطن شود بآن ترك كند آنرا ومتصل سازد آنرا بآن ديگرى . و « سطوت » بمعنى قهرست يا حمله كردن ودرشتى نمودن ، و « يارى كن عقل را بر هوا » يعنى يارى كن أو را باين كه غالب گردانى أو را بر هوا وهوس ودر فرمان أو باشى ، وفريب آنها نخورى ، و « تا مالك گردى عقل را » يعنى اگر اينها را بكنى مالك گردى عقل را وصاحب آن باشى . 5850 صدّق بما سلف من الحقّ ، واعتبر بما مضى من الدّنيا ، فانّ بعضها يشبه بعضا ، وآخرها لا حق باوّلها . تصديق كن به آن چه گذشته از حقّ ، وعبرت بگير از آنچه گذشته از دنيا ، پس بدرستى كه بعضي از آن مىماند ببعضى ديگر ، وآخر آن لاحق مىشود باوّل آن . يعنى ملاحظه كن آنچه را گذشته از وقايعى كه شكى نيست در حقيقت آنها ، باعتبار تواتر آنها يا غير آن از أحوال أنبياء وأوليا وأصفيا وملوك وأرباب دول ديگر وغير ايشان وتصديق كن به آنها ، وبعد از آن عبرت بگير به آن چه گذشته از دنيا وسلوك آن با گذشتگان از در نورديدن بساط همه ، وبدى عاقبت ظالمان وسركشان ومغلوب بودن أهل حقّ در أكثر أوقات ، وساير آنچه عبرت توان كرد از آنها ، پس از هر يك از آنها عبرت گير بر آنچه عبرت توان گرفت بر آن ، مثل بىاعتبارى دنيا وعدم بقاى آن ، واين كه حريص بر آن نبايد بود ، وبدى عاقبت ظلم وطغيان وعدم استبعاد از مغلوب شدن كسى كه بر حقّ باشد وغلبهء ظالمي بر أو ، واين كه اين را دليل حقّيّت